
۳۱ | آی لاوْ یو یا: تروجانِ دستاربهسر
پسِ آن همه انتظار، تهِ صندوقِ نامههای هر یک از اهالی یکی ایمیلِ «دوستت دارم» بود. بازش کرده بودند و بدافزارِ حاکمی اختیارِ سیستمِ روان و اع...
Radio and PodcastLive Radio & PodcastsOpening Radio and Podcast...

Radio and PodcastLive Radio & PodcastsFetching podcast shows and categories...
Radio and PodcastLive Radio & PodcastsFetching podcast episodes...

ویندوز به صورتِ پیشفرض اسمِ پوشهای جدید را نیوفلدر میگذارد | نیوفلدر هر دوشنبهدرمیان منتشر میشود | نیوفلدر در ساعتِ مابینِ ذَهابِ حُمرَه تا ارتفاعِ نَهار منتشر میشود | اگر دوست دارید ی...

پسِ آن همه انتظار، تهِ صندوقِ نامههای هر یک از اهالی یکی ایمیلِ «دوستت دارم» بود. بازش کرده بودند و بدافزارِ حاکمی اختیارِ سیستمِ روان و اع...

زینالدّین زیدان وسطِ زمینِ بازی ایستاده بود. محمّدِ بِشْر وسطِ اتاقِ شلوغ نشسته بود. من نه ایستاده بودم نه نشستن دلم میخواست؛ «وسطبازی» م...

شما در این پادکست یک توریستید. این پادکست به تماشای ایفِل میبردتان امّا به قصدِ آنکه نشانتان بدهد یکی از پایههاش شکسته؛ به بازدیدنِ اَیاصو...

محسن چاوشی در ترانهٔ «فندکِ تبدار»ش از کسی میگوید که دیگر نیست. مردِ پای کوه از کسی میگوید که همیشه هست. تامینو از کسی میگوید که حواسش نی...

به مَردَم که آن سوی اتاق روزنامه میخواند گفتم: روزی که جسمت را روی زمین رها کنی و بروی، اوّل یک بند از انگشتت را برای خودم جدا میکنم و برم...

... تا دیانت جوازِ جنایت نباشد ::: موسیقیها: جیمز هورنر، فیلمِ «خانهای از شن و مه» | طرّاحِ جلد: محیالدین تقیپور | گوینده، نویسنده و کار...

دستهای ابوبَطاط خیلی بزرگ بود. و بیشتر از ۵ انگشت داشت دستش. و هر بار سمتم میآمد، من فقط به روبرو زل میزدم. صورتم همترازِ کُلتی بود که آ...

من یک بَردهام، خواهرم دیمال یک بردهٔ دیگر، خواهرم اَدکی هم، برادرزادهام کاترین، برادرزادهام نسرین هم، زنبرادرم ژیلان، برادرزادهام روژان...

کسی با شما تا درونِ یک اتاق میآید بعد، درِ اتاق را روی شما قفل میکند و خودش میرود. شما توی آن اتاق میمیرید و حتّا جسدتان را هم بیرون نمی...

یک سالی این پا و آن پا کرده بودیم تا آن شب که آگهی را دیدیم: «قطعِ درخت رایگان انجام میشود». همان شب بود که بالاخره تصمیم گرفتیم نخل را بین...

همسرتان را برای یک شب چند میفروشید؟ ::: موسیقیها: کارن همایونفر، فیلمِ «بادیگارد» | گوینده و طرّاحِ جلد: محیالدین تقیپور | نویسنده و کار...

به دوستم میگویم: «تو هم کارِ عجیبی داری.» میگوید چرا. میگویم «چطور میتوانی برای سُسی که خوردهای و میدانی غیرِ قابلِ تحمّل است، طرحی بر...

دوستم میگوید که به او تعرّض شده و من ناخودآگاه به اندامش نگاه میکنم: به پاهاش، به دستهاش ــ و خودم هم نمیفهمم چرا به پاها و دستهاش نگاه...

مادرِ دِلسا پاری شبها از تداعیِ تصویرِ دکتری که توی دستانش تیغِ جرّاحی است از خواب میپرد. آن تیغِ جرّاحی هم بخشی از تاریخ است ــ گیرم تاری...

یک نفر را میشناسم که بیهای کوچکِ هر متنِ انگلیسی را کیو میبیند. در عوض، تمامِ کییوهای کوچک را بی میبیند. او تمامِ دیهای کوچک را پیِ بز...

سه نفر بودند که گفتند نه. همین. این پادکست ساخته شده که همین را بگوید... ::: موسیقیها: امید رئیس دانا، فیلمِ «ابد و یک روز» | جلد: محیالدی...

معمولیترین پیرهنی را که میتوانید تجسّم کنید. کهنه و نخنما. پیرهنی که بوی تندِ عرقِ بدنِ صاحبش را میدهد. به نظرم حداقل ۳ صنف میتوانند کا...

اسمِ این پادکست را «شیوهنامهٔ لیز خوردن» هم میشود گذاشت. هدفِ کسانی که این اپیزود را ساختند این بود که مُستدل و مستند به شما یاد بدهند چطو...

فیلسوفِ گمنامی در سطری از کتابی گمنام نوشته است: همهٔ آدمیزادها روزی، ساعتی، آنی، درخت میشوند و بعد دوباره خودشان میشوند: تکان میخورند و...

آدمیزادها تنی واحدند. تجربیاتِ ترسناک یا ناگوارِ زندگی روی دیاِناِی اثر میگذارد و میتواند نسل به نسل منتقل شود. گویی که تنی در بسترِ اعص...

همین الان به کفِ دستتان نگاه کنید و انگشتانتان را باز کنید از هم... آن میخهای بلند از وجبِ دستِ شما بسیار بلندتر بودهاند، چون هم باید از ب...

چطور میفهمید لیوانی پُر واژگون شده یا هنوز بر جاست روی میز؟ اگر آنجا نباشید که صدایی بشنوید، اگر آنجا نباشید که چیزی را بتوانید دید، چطور م...

آیا ممکن است لقمهای، که بسا همین حالا دارید آن را میجوید یا پیش از این پادکست فرو بلعیدید، با گوشتان کاری کند که دیگر بعضی کلمات را نشنوید...

این پادکست دربارهٔ بادامی است که تَرَک داشت و من روی تختگاهِ آشپزخانهام دیدمش صبحِ امروز. بادام را که توی مشتم فشردم، ترک دهن باز کرد. پوس...

نویسندهٔ این پادکست میگوید صدای موتوری که بهشتاب دور شد هنوز توی سرش هست. انگاری که موتورِ آپاچیِ سفید از بینِ استخوانهای سرش بیرون میآی...

در طولِ این پادکست، ۱۶۶۴ نفر در سراسرِ جهان میمیرند. دلتان میخواهد آخرین دقیقهای که زندهاید چه بویی در شامّهٔتان بپیچد؟ ادکلنی که خاطره...

ساعتِ ۹ و ۴۷ دقیقهٔ صبحِ یکی از سهشنبههای سالِ ۲۰۰۱ میلادی، تلفنی زنگ خورد. و کسی نبود گوشی را بردارد. تلفن رفت روی پیغامگیر. زنی جوان، با...

فرض کنید توی پذیرشِ بیمارستانی کار میکنید. یکی توی لیست هست که اسمش برایتان آشناست. پدربزرگِ او در مرحلهای سخت از زندگی دستتان را گرفته. آ...

مادّهٔ هفدهِ اعلامیهٔ جهانیِ حقوقِ بشر بر حقّ شما در داشتنِ یک فُلدِر تأکید میکند. کسی حق ندارد از شما بازجویی کند بابتِ چیزی که توی فُلدِر...

شایعههایی هست که قصّهٔ «لباسِ جدیدِ پادشاه» نوشتهٔ هانس کریستین اَندِرسِن آن طور که همه میدانند تمام نشده است... ::: موسیقیها: پیمان یزدا...

توی ورزشگاهِ ماراکانا، هفتاد و چهار هزار و هفتصد و سی و هشت نفر اسمِ شما را داد میزنند. شما بیرونِ استادیومید. داشتید راهِ خودتان را میرفت...