
رادیوما-چشمهایش(بزرگ علوی)قسمت۱۷
ماموری از شهربانی برای تفتیش خانه پدر فرنگیس آمده بود و از نامه هایی که با ماشین تحریر تایپ شده بود میگفت...
Radio and PodcastLive Radio & PodcastsOpening Radio and Podcast...

Radio and PodcastLive Radio & PodcastsFetching podcast shows and categories...
Radio and PodcastLive Radio & PodcastsFetching podcast episodes...

پادکست رادیوما مجموعه رمانهای ایرانی و خارجی را در هر اپیزود با صدای عسل اسدیان تقدیم می کند.

ماموری از شهربانی برای تفتیش خانه پدر فرنگیس آمده بود و از نامه هایی که با ماشین تحریر تایپ شده بود میگفت...

شکارچی به نام یگر ولاسیچ در جنگل به زن اجباری خودش پلاگیا رو اتفاقی میبینه و ...

استاد ماکان مرا مجبور کرد ماشین نویسی یاد بکیرم تا نامه ها را تایپ کنم اما...

قصه ی کوتاه (سالشمار زنده)در مورد مردی به نام شارامیکین با ۴فرزندش است...

داستان کوتاه صدف

داستان کوتاه اول:هزار رنگ-اچوملف افسری است که سگی که گمان میرود ولگرد است را قرار است مجازات کند...

فرنگیس با قرارهایی که با استاد ماکان در سینما میگذاشت توانست کم کم توجه استاد را معطوف خود کند...

فرنگیس با استاد ماکان در سینما قرار گذاشت و تمام سعیش را میکرد که استاد را شیفته خود کند...

فرنگیس بعد از بازگشت به ایران در اول خرداد وارد تشکیلات ضد استبداد شد بنا به سفارش خداداد و با ماکان در این نهضت همکاری می کرد و...

فرنگیس برای آقای ناظم از آشنایی با خداداد و مهری بانو گفت از بی پروایی و وطن پرستی خداداد می گفت و...

فرنگیس از دلزدگی اش از نقاشی و ناتوانی اش در این هنر را برای پدرش نوشت وسفری به ایتالیا کرد...

فرنگیس ساعتها از قصه های شیفتگانش در فرانسه داستانها سر داد و من با دقت گوش میکردم...

زن ناشناس از سرگذشت خود شروع به تعریف کرد تا به تحصیل نقاشی در فرانسه و عاشقان سینه چاکش در فرانسه و ایرانیان عاشق پیشه اش در آنجا ...

بالاخره فرنگیس لب به سخن گشود و از اولین بار آشنایی با استاد وقتی که ۱۸-۱۹سال بیش نداشت تعریف کرد و با آب و تاب از خصوصیات خود وخانواده اش ....

من تابلو را پیچیدم وسوار بر درشکه و کاغذی که آدرس روی آن بود به سمت خانه فرنگیس راهی شدم تا راز ده ساله را برملا کنم...

فرنگیس متوجه نبود تابلو چشمهایش شد و از من درخواست خرید تابلو را به مبلغ پنج هزار تومان کرد و باعث عصبانیتم شد و ...

بالاخره فرنگیس را یافتم با پای خود به دام افتادمن باید انتقام استاد را از این زن که موجب زجر و آزار استاد و شاید مرگ او شده بگیرم ،تابلو چشم...

بعد از فوت آقا رجب فراش ،من هنوز در جستجوی زن صاحب چشمها بودم.دقیقا روز ۷دی سالروز فوت استاد بالاخره زنی به نامفرنگیس جهت بازدید از نمایشگا...

من می خواستم از زیر زبان اقا رجب هر طور شده راز آن پرده چشمهایش را بیرون بکشم اما آقا رجب مقاومت می کرد و خود را به آن راه میزد،روزی زنی برا...

استاد ماکان در طول زندگی خود هیچ پرده ای از رجال سیاسی نکشید،تنها اثری که دوست داشت نقاشی کند از یکی از رجال دربار به نام خیل تاش بود اما .....

همه چیز بعد از خبر فوت استاد ماکان نقاش بزرگ دوره در کلات شروع شد و پرده مرموزی که با خط خود زیر آن نوشته به خط خود استاد(چشمهایش)